خاطرات بامزه

از اونجایی که بختیاریها به گوشت اهمیت میدهند هر وقت بابا اتا جوجه کباب درست میکرد یا کباب کوبیده هر چی به رامیلا خانم می گفتیم گوشت بخور مگه فایده ای داشت باید می افتادیم دنبالش تا یکمی بخوره، یه چند وقتیه باید بینیدش وقتی می گیم رامیلا بیا غذا بخور زودتر از همه سر سفره نشسته داد میزنه گوشت .
![]()
روز چهارشنبه آنا ماکارونی برای رامیلا درست کرده بود. وقتی از سر کار رفتم خونه آنا تعریف کرد برای رامیلا غذا کشیدم که بخوره گذاشتم جلوش وقتی بشقابش دید اول گوشتاشو خورد بعد شروع کرد به ماکارونی خوردن همش می گفته آنا گوشت گوشت ..... .
فردای اون روز هم که پنجشنبه بود من خونه بودم برای ناهارش خودم غذا درست کردم وقتی غذا حاضر شد و کشیدم که بخوره اول بهانه یک بشقاب گرفت اوردم براش گذاشتم جلوش بعد قشنگ گوشتای غذاشو جدا کرد و گذاشت توی بشقاب خودش نشت بخوردن .![]()
به خدا کاراش خیلی بامزه شده بعضی وقتها دلم میخواد اینقدر فشارش بدم که نگو .




خاطرات بامزه 





